الان كه سركار نميرم نصف شبا كه بيدارم مى كنى با همديگه خوش مى گذرونيم، تو براى خودت مى چرخى و مى رقصى و منم كتاب مى خونم يا بازى مى كنم و نازترمى كنم. بعدشم ميريم باهم يه چيزى مى خوريم چون تو نصف شبا گرسنه ات ميشه و سفارش غذا ميدى تازگيا. ديشب توك و پنير خامه اى و انگور خورديم با هم ساعت چهار و نيم صبح، چسبيد؟
راستى مى دونى كه خاله ياسمنت (خاله ايزوگام!!) داره يه دخترخاله يا پسر خاله برات مياره؟ از تو فقط پنج ماه كوچيكتره و مطمئنم كه بهتون با هم خيلى خوش مى گذره
هر شب خوابت و مى بينم و كيف مى كنم، بعضى وقتها هم يكمى مى ترسم، ببين بازم ميگم زود نيايى ها..!!! الانم رو تخت دراز كشيدم و دارم تخت خوابت و نگاه مى كنم، آخه تو يه تخت هم طبقه بالا دارى تو اتاق ما كه شبا پيش ما بخوابى فعلاً، اتاق اصليت اما پايينه كه روزها اونجايى نيم وجبى دو تخته من، مى دونى مامان و بابا چقدر دوستت دارن؟ هان اصلاً مى دونى آخه؟
يه استخر بادى خريديم آب كرديم تو حياط هر روز مى پريم توش، فكر كنم تو هم خيلى خوشت مياد، نه؟ حالا بعدنا ايشالا يه خونه با استخر واقعى مى خريم و خودم بهت شنا ياد ميدم ، تو اين كه فقط ميشه شلپ شولوپ كرد يا اينكه ولو شد و حسابى ريلكس كرد. هوا هنوز خيلى گرمه، تا تو بيايى هم گرم مى مونه، تهران الان زمستونه اما آخراى بهمنه، تو قراره آخراى اسفند بيايى، يه هفته هم بيشتر صبر كنى و تو بهار (فروردين) بيايى كه ميشه سال ٩٤ ديگه عالى ميشه. اينجا اما فوريه و مارچ تابستونه و بعدناً اگه كسى ازت بپرسه متولد چه فصلى هستى يكمى ممكنه گيجشون كنى
عكس جديدت و هم بذارم؟ روزى صد بار نگاهت مى كنم بچه جونم خيلى دوستت دارم
