Monday, April 13, 2015

امروز بيست روزه شدى
بيست روزه كه چنان شب و روز و ساعت و دقيقه و لحظه به لحظه ام رو پر كردى كه حتى نتونستم بيام اينجا برات بنويسم كه چقدر دوستت دارم
كه تمام زندگيم شدى
كه دنيا برام عوض شد و همه چيز شد دور تو
بيست روزه كه شب و روز توى بغلم شير مى خورى و ساعتها بهت خيره ميشم
آره خسته ام بى خوابم اما يك لحظه بيشتر تماشا كردن تو به همه اينها مى ارزه
بيست روزه كه مادر شدم
حساس، رنجور، خسته و نگران
بيست شبه كه گريه مى كنم؛ آيا مى تونم مادر خوبى برات باشم؟
بيست روزه كه مراد پدر شده و از همين حالا مى دونم كه بهترين پدر دنياست
آلماى بيست روزه من 
مامان خيلى دوستت داره بيشتر از هر چى كه هست و نيست