بچه جون حالم خيلى بده ، تو يه بند انگشتى چجورى مى تونى من به اين گندگى رو اينطورى از پا در بيارى آخه؟
همش تو ذهنم تصور مى كنم كه قيافه ات چه شكلى ميشه بعد عكس بچگياى خودم مياد تو ذهنم (هيسسس به بابات نگو!) ولى البته به نفعته شبيه اون بشى
يه داستانهاى بامزه اى سر اسمت داشتيم، تيمسار پسر افرا (كاميار و ميگم كه الان كه تو اينا رو مى خونى حتماً مردى شده برا خودش ولى الان يه موجود پنج شش ساله خيلى بامزه ست) خلاصه تيمسار دستور داده اگه دختر شدى اسمت و بذاريم رويا و اگه پسر شدى محسن !!!! آخ ما اينقدر توى اين گروه وايبريمون به اين محسن خنديديم (وايبر هنوز هست؟ يه اپليكيشن بود رو موبايلهامون با هم چت مى كرديم، من و دوستهاى دبيرستانم: خاله هات به ترتيب: روناك، افرا، سعيده، شيرين، مونا با هم به گروه وايبرى داشتيم يعنى داريم كه توش با هم حرف مى زنيم، چرا؟ چون من استراليام، رونى آمريكا، بقيه هم ايرانن) خلاصه محسن جان خيلى بامزه بود اسمت
از اون طرف چون قراره دم عيد به دنيا بياى گفتيم اسمت و بذاريم نوروز! بعد مامانم پيشنهاد داد بايرام!!! خلاصه الان بايرام نوروزى صدات مى كنيم
بچه جون ولى من يه اسم دخترونه تو دلم برات انتخاب كردم كه اگه دختر شدى شايد اون و بذارم، ولى اسم پسرونه نمى دونم هنوز، بايد فكر كنم
بچه جون ديشب موقع خواب يهو توت فرنگى هوس كردى بابات پريد پايين از يخچال يه كاسه توت فرنگى شست و آورد كه از طريق من بهت برسه، آفرين هميشه چيزايى كه تو خونه داريم هوس كن، نه مثل اوندفعه كه آلبالو خشكه خواستى و بابات جلدى رفت مغازه ايرانى و تو راه به خاطر سرعت دو بار جريمه شد
بچه جون ديگه خيلى حرف زدم برم بقيه اسلايد كولَبوريتيو اينجينييرينگ * ايرباس رو درست كنم، بوس سفت
* Collaborative Engineering
زمان تو لابد متد هاى ديگه اى اومده و اين ديگه فسيل به حساب مياد
راستى زمان تو وبلاگ اصلاً هست؟
No comments:
Post a Comment